سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی خیبریون
قبله ی حاجات(شعری زیبا در مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام) - یا رب الحسین
[ و به مردى که از او خواست تا پندش دهد فرمود : ] از آنان مباش که به آخرت امیدوار است بى آنکه کارى سازد ، و به آرزوى دراز توبه را واپس اندازد . در باره دنیا چون زاهدان سخن گوید ، و در کار دنیا راه جویندگان دنیا را پوید . اگر از دنیا بدو دهند سیر نشود ، و اگر از آن بازش دارند خرسند نگردد . در سپاس آنچه بدان داده‏اند ناتوان است ، و از آنچه مانده فزونى را خواهان . از کار بد باز مى‏دارد ، و خود باز نمى‏ایستد ، و بدانچه خود نمى‏کند فرمان مى‏دهد . نیکوان را دوست مى‏دارد ، و کار او کار آنان نیست و گناهکاران را دشمن مى‏دارد ، و خود از آنان یکى است . مرگ را خوش نمى‏دارد ، چون گناهانش بسیار است و بدانچه به خاطر آن از مردن مى‏ترسد در کارست . اگر بیمار شود پیوسته در پشیمانى است ، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانى . چون عافیت یابد به خود بالان است ، و چون گرفتار بلا شود نومید و نالان . اگر بلایى بدو رسد ، به زارى خدا را خواند ، و اگر امیدى یابد مغرور روى برگرداند . در آنچه در باره آن به گمان است ، هواى نفس خویش را به فرمان است ، و در باره آنچه یقین دارد در چیرگى بر نفس ناتوان . از کمتر گناه خود بر دیگرى ترسان است ، و بیشتر از پاداش کرده او را براى خود بیوسان . اگر بى نیاز شود سرمست گردد و مغرور ، و اگر مستمند شود مأیوس و سست و رنجور ، چون کار کند در کار کوتاه است و چون بخواهد بسیار خواه است . چون شهوت بر او دست یابد گناه را مقدّم سازد ، و توبه را واپس اندازد و چون رنجى بدو رسد از راه شرع و ملّت برون تازد . آنچه را مایه عبرت است وصف کند و خود عبرت نگیرد ، و در اندرز دادن مبالغه کند و خود اندرز نپذیرد . در گفتن ، بسیار گفتار ، و در عمل اندک کردار در آنچه ناماندنى است خود را بر دیگرى پیش دارد ، و آنچه را ماندنى است آسان شمارد . غنیمت را غرامت پندارد و غرامت را غنیمت انگارد . از مرگ بیم دارد و فرصت را وامى‏گذارد . گناه جز خود را بزرگ مى‏انگارد و بیشتر از آن را که خود کرده ، خرد به حساب مى‏آرد ، و از طاعت خود آن را بسیار مى‏داند که مانندش را از جز خود ناچیز مى‏پندارد . پس او بر مردم طعنه زند و با خود کار به ریا و خیانت کند با توانگران به بازى نشستن را دوست‏تر دارد تا با مستمندان در یاد خدا پیوستن . به سود خود بر دیگرى حکم کند و براى دیگرى به زیان خود رأى ندهد ، و دیگران را راه نماید و خود را گمراه نماید . پس فرمان او را مى‏برند و او نافرمانى مى‏کند . و حق خود را به کمال مى‏ستاند و حق دیگرى را به کمال نمى‏دهد . از مردم مى‏ترسد ، نه در راه طاعت خدا و از خدا نمى‏ترسد در راه طاعت بنده‏ها . [ و اگر در این کتاب جز این گفتار نبود ، براى اندرز بجا و حکمت رسا ، و بینایى بیننده و پند دادن نگرنده اندیشنده بس مى‏نمود . ] [نهج البلاغه]
یا رب الحسین
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ

»» قبله ی حاجات(شعری زیبا در مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام)

HTML clipboard




 


 


 



قبله? حاجات



 



یا علی نـام تــو بــردم نــه غمی مـانــد
و نـه همّی



بــأبـی أنــت وأمّــی



گــویــیـا هـیـچ نــه هـمّـی بـه دلـم
بـوده نـه غـمّـی



بــأبـی أنــت وأمّــی



تو که از مرگ و حـیـات این همه فخری
ومباهات



علی ای قبله? حاجات



گــویـی آن دزد شـقـی تــیــغ نـیــالــوده
بـه سـمّـی



بــأبـی أنــت و أمّــی



گـــویـی آن فـاجـعـه? دشـت بـلا هـیـچ
نـبــود اسـت



در ِاین غم نگشوده است



ســیــنــه? هــیــچ شـهـیـدی
نـخـراشـیــده بــه سـمّـی



بــأبــی أنــت وأمّــی



حــق اگــر جـلــوه? بــا  وجــه اتــم
کـرده در انـسان



کآن نه سهل است ونه آسان



بــه خــودِ حــق، کــه تـو آن جـلـوه?
بــا وجـه أتـمّی



بــأبــی أنــت و أمّــی



منــکِــر عـیــد غــدیــرِخــم و آن
خـطـبـه و تـنـزیل



کر و کور است و عزازیل



بـا  کـر و کـور چـه عـید و چه غدیری و چه
خُمّی



بــأبــی أنــت و أمّــی



در تـــولا  هــم اگــر ســهـو ولایــت چـه
سـفـاهت



أف بر این شمّ فقاهت



بــی ولای عـلــی و آل چـــه فــقـهـی و
چــه شـمّـی



بــأبــی أنــت و أمّــی



تــو کـَـمّ و کـَـیــف جـهانــی و بــه
کـمـبـود تـو دنیا



از ثـَـری? تـا بـه ثـُـریّا



شـرّ و شـرور اسـت ودگر هیچ ، نه کـَیفی و
نه کمّی



بــأبــی أنــت و أمّــی



آدمـی جــامــع جــمـعـیــّت و مــوجـــود
أتــمّ اســت



گر به معنای أعمّ است



تـــو بـِهـیـن مـظـهـر انـســان، بــه
مـعـنــای أعـمّی



بــأبــی أنــت و أمّــی



چـــون بــود آدم کــامــل غــرض از
خـلـقـت عـالم



پـــس بـــه ذریــّه? آدم



جـــز شـمــا مـهـدِ نــبـوّت، نــبـوَد
چــیـــز مهـمّـی



بــأبــی أنــت و أمّــی



عــاشــق تـسـت که مـسـتوجب مدح است و
معظـَّم



منکرت مـستـحـق ذم



وز تــو بـیــگانـه نـیارزد نـه بـه مدحی
نـه بـه ذمّی



بــأبــی أنــت و أمّــی



بــی تــو ای شـیـر خـدا سـبـحه و دسـتـار
مسلـمان



شده بازیچه ی شـیطان



ایـن چـه بوزیـنه،کـه سـرها هـمـه را بسـته
به دمّی



بــأبــی أنــت و أمِّــی



لـــــشــگــر کـفــــر اگــر مـوج زنـَـد
در هـمه دنـیا



همه طوفان همه دریا



چـــه کـند بـا تـو کـه چون صخره ی صمّا و
أصمّی



بــأبــی أنــت و أمّــی



یـــا عـلـی خـواهـمـت آن شـعـشعه ی تـیغ
زر افشان



هـم بدو کفر سرافشان



بــایـــدم ایــن لـمَـعـان دیــده
نــدانــم بــه چــه لـَمـّی



بــأبــی أنــت و أمّــی



 



شاعر توانا و مخلص : شهریار


 


 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » مؤمّل ( دوشنبه 31/3/89 :: ساعت 7:44 صبح )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

بیاییم پرچم دار عدالت در جهان باشیم
سخن دانشمندان روشنفکر غربی در مورد قرآن.
قبله ی حاجات(شعری زیبا در مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام)
[عناوین آرشیوشده]